عشق والدین به فرزند
سکانس اول
نگرانم، همیشه نگران این بودم که در دوره نوجوانی که می گویند دوستان خیلی نقش پر رنگی در زندگی دارند، فرزندانم با چه کسی دوست می شوند؟ اصلا آیا فرد مناسبی در این دوره و زمانه پیدا می شود که مشکلی برای فرزندم ایجاد نکند؟ حال که دختر و پسرم هر دو در دوره نوجوانیشان به سر می برند نگران تر از قبل هستم و تمام تلاشم را می کنم تا خودم نقش دوست را برای آنها بازی کنم تا گرایش کمتری به سمت دوستی با هم سن و سالهایشان پیدا کنند…چه کنم، نگرانم…

امروز دیگر ابزاری مانند رایانه و پدیده هایی مثل اینترنت یکی
از اجزای زندگی روزمره ما شده اند. در جامعه امروز تعاملات و روابط
افراد برخی خانواده ها، چه در امور شخصی و چه در مسایل کاری به قدری با
این ابزار گره خورده اند که حتی دیگر تصور وجود نداشتن رایانه و
اینترنت در زندگی آنها غیرممکن است ...

در عین حال این ابزار مانند تمام
تکنولوژی های نوین دارای عوارضی است که بی توجهی به آن می تواند بسیار
خطرناک باشد. جالب اینکه اینترنت به دلیل گستردگی خدماتی که به کاربران
عرضه می کند و همچنین به دلیل فراگیری کاربرد آن در میان افراد در
سراسر جهان، طبیعتا مستعد بروز عوارض و انحراف های بیشتری نسبت به سایر
پدیده های نوین است. قطعا آسیب پذیرترین گروه در برابر این عوارض هم
کودکان و نوجوانان هستند. در سال های اخیر در کشور ما نیز مانند بسیاری
کشورها، چگونگی در اختیارگذاری اینترنت برای کودکان و نوجوانان، از
دغدغه های مهم خانواده ها شده است. بیشتر والدین سعی می کنند با اعمال
نظارت و محدودیت خطرهای اینترنت برای فرزند خود را به حداقل برسانند
ولی بسیاری از آنها شیوه مناسب نظارت و اعمال محدودیت را نمی دانند تا
حدی که در برخی موارد، اعمال شیوه های نادرست در این زمینه باعث
نافرمانی نوجوان و بروز مشکلات حادتر می شود. اهمیت این موضوع باعث شد
در "فرزندپروری" این هفته با دکتر پرویز رزاقی، روان شناس و مدرس
دانشگاه در این مورد گفت وگو کنیم.
- برای پدیده هایی مثل اینترنت، اعمال محدودیت برای کودکان و نوجوانان
لازم است یا نه؟
اگر بخواهیم یک تقسیم بندی کلی برای این موضوع داشته باشیم، ترجیح اول
ما برای ایجاد محدودیت، انجام این کار با آموزش و آگاه سازی است یعنی
باید با شرح خطرها، انحرافات و مشکلات احتمالی، کودک و نوجوان را قانع
کنیم وارد سایت هایی که مناسب سن او نیست، نشود و خودش یک محدودیت
خودخواسته ایجاد کند. این امکان حتی روی بیشتر موتورهای جستجوگر در
اینترنت قرار داده شده که کاربر خودخواسته، با انتخاب گزینه موردنظر،
جستجوی ایمن در سایت های اینترنتی داشته باشد.

- این اعمال محدودیت ها در
خانواده چگونه باید باشد؟
همواره در اولین قدم تعامل را پیشنهاد می کنیم. ارتباط و تعامل والدین
و نوجوان اگر اتفاق بیفتد و نوجوان آن را بپذیرد، بسیاری از مشکلات
احتمالی برطرف خواهد شد. خانواده ها همچنین باید موقعیت و شرایط فرزند
نوجوان خود را درک و با توجه به آن، محدودیت های خود را اعمال کنند.
نکته ای که پدر و مادرها باید توجه ویژه ای به آن داشته باشند، این است
که باید به این موضوع از منظر نوجوان نگاه کنند تا بتوانند تصمیم درست
بگیرند و نیازهای واقعی او را همواره مدنظر داشته باشند. درنهایت اینکه
والدین باید طوری رفتار کنند که در کنار فرزند خود باشند و او آنها را
در مقابل خود حس نکند.

- در مراحل بعد این برخوردها
چطور باید باشد؟
والدین باید با لحن مناسب با نوجوان گفت وگو کنند. آنها می توانند با
شرح موقعیت زمانی و مکانی، درک درستی از آسیب هایی که می تواند تهدیدش
کند به او بدهند و شأن و جایگاهش را یادآوری کنند. همچنین پدر و مادر
می توانند با جمله های مناسب مانند "به نظر تو بهتر نیست که...؟" یا
"فکر نمی کنی مناسب تر باشد که...؟"، ذهن فرزند خود را درگیر این ماجرا
و او را به صورت فعال با مساله روبرو کنند تا حس کند برای او شخصیت
قائل شده اند. البته در برخی موارد هم لازم است قاطعانه برخورد و مثلا
ورود به سایتی خاص برای نوجوان ممنوع شود.

والدین همواره باید آموزش و آگاهی
را بر این برخوردها مقدم بدانند. وقتی نوجوان بداند چرا نباید وارد
سایتی خاص شود و چه خطرهایی او را تهدید می کند، این کار را انجام
نخواهد داد، حتی اگر اجبار و نظارت والدین را نداشته باشد. البته به
این نکته هم باید توجه داشت که برخورد قاطعانه و منع مستقیم هم شرایط
خاص خود را دارد.
- چه شرایطی؟
اگر همواره برخورد منعی و اعتقاد داشته باشیم "فقط همین که من می
گویم"، ممکن است باعث نافرمانی نوجوان شویم و مشکلات متعدد دیگری ایجاد
شود. از روش منع نباید دائم استفاده کرد. همچنین اگر از انتخاب یک
گزینه منعش می کنیم، حتما باید گزینه های متعدد دیگری به او معرفی کنیم
تا قدرت مانور او زیادتر باشد و حس کند حق انتخاب هم دارد.

- و نکته پایانی؟
اگر والدین قصد دارند عوارض اینترنت و پدیده هایی مانند آن را برای
نوجوان خود کم کنند برای این کار لازم است فرزندشان، آنها را دوست خود
بداند و بداند که والدین صلاح او را می خواهند. بی تردید لازمه رسیدن
به چنین باوری این است که پدر و مادر بتوانند ارتباط خوبی با فرزند خود
برقرار کنند و با او دوست باشند. حتی اگر در مواردی از او تخلفی دیدند،
نباید برخورد نامناسب و شدید داشته باشند. والدین می توانند با درک
موقعیت نوجوان، ارزش های او را دریابند و از راه درست به حل مساله
بپردازند.

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب میگشتم
که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر.
اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت میدونی که بابا نون لواش دوست نداره.گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون میخواهید لواش میخرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری میخوای بکن!داشتم فکر میکردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک میکنم باز هم باید این حرف و کنایهها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی میافتم رو دنده لج و اصلا قبول نمیکنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خستهاش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمیکرد.
سعی کردم خودم رو بزنم به بیخیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد میکرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که میاومدم تصادف شده بود. مردم میگفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.
گفتم نفهمیدی کی بود؟گفت من اصلا جلو نرفتم.
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برجها این نونوایی تعطیله. دلم نمیخواست قبول کنم تصادفی که خواهرم میگفت به مامان ربط داره. اما انگار چارهای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیقتر بپرسم.
دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونیها و فداکاریهای مامانم فکر میکردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم میسوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی …..؟تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه …..
یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر
و با خودم گفتم قولهایی که به خودت دادی یادت نره ….
از خـــدا سوال کردند: چـــرا اول مرد را آفریدی بعد زن را؟
گفت:شما هم اگر بخواهید چیز قــــشنگی بنویسید..اول چکنویس میکنید بعد پاکنویس...
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش
دلت می خواد بمیری . . .
.
.
.
.تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” كاش مامان و بابام الان اينجا بودن ،
آهـــــــــــــــــــــــه . . .
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم . . .
.
.
.
..آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن . . .
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن . . .
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن . . .
به سلامتی همه مادرای دنیا . . .
.
.
.
....پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
.
.
.
....سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ ، نه ترس ، سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود
. . . مادرم . . .
.
.
.
...شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ،
در کنج خانه ی سالمندان . . .
.
.
.
....خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد . . .
.
.
.
....به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !
.
.
.
....همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن ، کوچک و کوچک تر میشود . . .
ولی پدر . . .
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند ، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست . فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد . . .
.
.
.
....دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر کوتاه از دنیا هم باشد ، از تمام دستها بلند تر است . . .
.
.
.
....پدر و پسر داشتن صحبت میکردن . . .
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو ؟پسر میگه : من !
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو ؟؟ !پسر میگه : بازم من شیرم !
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو !؟
پسر میگه : بابا تو شیری !
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا . . .
به سلامتی هرچی پدره . . .
.
.
.
...مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .
.
.
.
....مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .
.
.
.
.
....اگر ۴ تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما ۵ نفر باشید ، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید مطمئنا مادر است . . .
.
.
.دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآآغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــیکـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری ودیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته.
.
.
.
.گفــت : با پدر یه جمـــله بســـازگفتــم: من با پدر جمله نمیســازم ،دنیــــــــامو می سازم..
.
.
.
خدایـــا !به بزرگیـــــت قســـم …توعکس های دست جمعی …جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …آمیـــــن.
.
.
.
با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه …
اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ……
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی …
اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری …
.
.
.
..من نبودم و تو بودی
،بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی
،حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم
به سلامتی همه پدر و مادرای گل
افزایش ضریب هوشی فرزندتان
ورزش و تفریحات فیزیکی
شاید
معلم مدرسه ابتدایی کودکتان به شما گفته باشد که آنها پس از زنگ ورزش و زنگ تفریح
رفتار و تمرکز بهتری دارند. البته این تنها مزیت ورزش های فیزیکی نیست. کودکانی که
در کلاس های ورزشی و تفریحی ثبت نام کرده اند اصولا نمره های بالاتری هم کسب می
کنند. زیرا با تحرک زیاد می توانند احساسات خود را تخلیه کنند.
بنابراین فرزندان خود را به انجام ورزش بیشتر تشویق کنید و
اجازه دهید زیاد بازی کنند.
شیر مادر
شیر
دادن از سینه مزایای بیشماری همچون تقویت سیستم ایمنی بدن و مقابله بهتر با انواع
بیماری ها دارد. این پروسه در هوش فرزندان نیز بسیار موثر است. تحقیقات جدید ثابت
کرده اند، هوش فرزند با شیر مادر خوردن رابطه مستقیم دارد. کودکانی که از شیر مادر
تغذیه می کنند حدود ۷٫۵ درصد باهوش تر هستند و ۶٫۵ درصد بهره هوشی بیشتر نسبت به افرادی دارند که شیر مادر نخورده
اند.
سعی کنید در شش ماه نخست تولد، نوزاد را فقط با شیر مادر
تغذیه کنید.
پرهیز از غذاهای ناسالم
غذاهای
حاضری، چرب و شیرین نه تنها باعث افزایش وزن و بروز بیماری ها قلبی می شوند، بلکه
هوش فرزندان را نیز کاهش می دهند. در تحقیقاتی که روی ۴ هزار کودک سه ساله تا ۸ سالگی آنها انجام شد، مشخص
شده است کودکانی که غذاهای حاضری، فرآوری شده، چرب، شیرین و بدون ارزش غذایی مصرف
کرده اند، حدود ۱٫۶۷ درصد بهره هوشی کمتر از آنهایی دارند که همیشه میوه، سبزیجات،
ماهی و پاستا خورده اند.
سعی کنید از همان ابتدا کودک را به خوردن غذاهای سالم و
سبزیجات عادت دهید تا هوشش نیز زیاد شود.
آموختن موسیقی
یافته
های علمی ثابت کرده اند، آموزش موسیقی به کودکان ۶ تا ۱۱ ساله باعث افزایش میزان هوش
آنها می شود. موسیقی قدرت مغز را زیاد می کند. کودک خود را در کلاس های موسیقی،
ساز یا آواز ثبت نام کنید تا علاوه بر یاد گرفتن یک هنر، به بهره هوشی او نیز
افزوده شود. همه والدین دوست دارند همه امکانات و آموزش های لازم را در اختیار فرزندان
خود قرار دهند. یکی از بهترین کارها نیز تقویت هوش آنها است. برای این منظور چند
راهکار بسیار ساده برایتان نام برده ایم که ضریب هوشی فرزندتان را افزایش می دهند.
رفتن به پیش دبستانی
فرستادن
کودکان به مهد کودک و پیش دبستانی، به ویژه مدارسی که روی آموزش زبان تاکید دارند
باعث افزایش ضریب هوشی آنها می شود. رفتن به پیش دبستانی باعث بهبود رفتار اجتماعی
کودکان نیز می شود. بنابراین هرگز این مقطع از تحصیلات کودک خود را نادیده نگیرید.
روغن ماهی
اسیدهای
امگا سه سرشار از منفعت و مزیت هستند. مادران در دوران بارداری یا شیردهی اگر
روزانه یکهزار میلی گرم امگا سه مصرف کنند، تا ۳٫۵ درصد به هوش فرزند خود اضافه
می کنند. این ماده مفید در انواع ماهی های چرب همچون سالمون به وفور یافت می شود.
اگر ماهی دوست ندارید، قرص های امگا سه از داروخانه تهیه و روزی یک عدد مصرف کنید.
البه در دوران بارداری باید با پزشک خود در این رابطه مشورت کنید.
خوردن صبحانه
این مساله فقط در مورد کودک صدق نمی کند، به طور کلی همه افرادی که صبح خود را با صرف صبحانه آغاز می کنند تمرکز، دقت و آمادگی بیشتری برای یادگیری و انجام کارهای خود دارند. کودکانی که صبحانه کافی میل می کنند ضریب هوشی بالاتری نیز دارند. لازم نیست صبحانه خیلی مفصل باشد، یک کاسه کورن فلکس با شیر و یک لیوان آب میوه یا نان و پنیر و چای شیرین نیز بسیار عالی هستند.
این یک داستان واقعی است شاید پند آموز باشد
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من
کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی
شده بود که در نقاشیهایم هم متوجه نقص عضو او نمیشدم و همیشه او را با
دو چشم نقاشی میکردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچهها و مادر و
پدرشان با تعجب به مامان نگاه میکردند و پدر و مادرها که سعی میکردند
سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند،
متوجه این موضوع می شدم و گهگاه یادم میافتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یکدفعه گریه کرد. مامان او
را نوازش کرد و علت گریهاش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.
مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریهاش را بگیرد. مامان
دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا
میرود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت میکند. برادرم اشکهایش را پاک کرد و
دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم
و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن
را آن زمان فهمیدم.
موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی که
دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده
بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم
مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود
و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.
با دیدن نقاشی اشکهایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و
مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد.
گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشیهایم شما را کامل نقاشی میکنم.
گفتم: از داداش بدم میآید و گریه کردم.
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشکهایم را پاک کرد و گفت
عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها
واقع بینتر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست میبینند ولی
دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، میبینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر
است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشیهایت را درست بکشی.
فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان
رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوالپرسی با مامان علت آمدنش را جویا
شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر
پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلمهای پسرم را
میشناسم جز معلم نقاشی؛آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.
خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلمها نشسته بودند. خانم مدیر
اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.
به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن
ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفهای کرد و با مامان دست داد.
لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات
شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه
معلمهایی که میشناخت هم احوالپرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت
آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی
دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من
نمی دانستم ...
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می
شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:
فکر می کنم نمره 10 برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟
معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و
این بار با دودست دستهای مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم
خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالیکه داخل راهروی خانه لیلی میکرد، آمد
و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمرهاش را نشان داد.
معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود. داداش
خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم
بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر
من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی
گریهام را بگیرم.داداشم گفت: چرا گریه میکنی؟ گفتم آخه من یه دخترم!.
کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود
میرفت.
مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به
فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی
را جلوی من گذاشت.
شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او
هم مشغول خوردن است.
ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست
ندارم؟"
و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.
قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه میرفتم و آه در بساط
نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم.
مادرم به بازار رفت و با لباس فروشی به توافق رسید که
قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن
مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شبهای زمستان، باران میبارید. مادرم
دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم.
از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو
پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت
است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و
گفت:"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ
گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید. اصرار کردم که
مادرم با من بیاید.
من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.
موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت
دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب
شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" میگفت.
نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و
گفتم، "مادر بنوش."
گفت: "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی
بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت
منزل بر شانهء او قرار گرفت.
میبایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه
بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان
میفرستاد.
وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر میشود، به مادرم نصیحت کرد که با
مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود.
امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:"من نیازی به محبّت کسی ندارم..."
و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم.
بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین
معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمیتوانست به در
منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف میخرید و فرشی
در خیابان میانداخت و میفروخت.
وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش
کنم. قبول نکرد
و گفت:"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد
دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت
گرفت.
وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است.
در رؤیاهایم آغازی جدید را میدیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود.
به سفرها میرفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند.
امّا او که نمیخواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:"فرزندم، من به خوشگذرانی و
زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.
به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد.
امّا چطور میتوانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.
همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است.
وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء
درون را میسوزاند.
سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من میشناختم.
اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد
و گفت:"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و
این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود.
جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
این سخن را با جمیع کسانی میگویم که در زندگی شان از نعمت
وجود مادر برخوردارند.
این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی میگویم که از نعمت وجود
مادر محرومند.
همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از
خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت
پرورش خود قرار داد.
<< شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند مادر نیست >>
یكی از سعادتهای خانواده، داشتن فرزند است و فرزندان به فضای خانه و خانواده، گرمی و نشاطِ خاصی میبخشند. به ندرت دیده میشود خانواده بیفرزند، در مسیر طبیعی خود سیر كند.
از اینرو امام رضا
علیهالسلام فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیراً،
لَمْ یمِتْهُ حَتَّى یرِیهُ الْخَلَفَ؛ (1) هرگاه خداوند، خیر بندهای را بخواهد،
او را نمیمیراند تا اینكه جانشینش (فرزندش) را به او نشان دهد.»
هر یك از والدین و فرزندان نسبت به یكدیگر حقوق و تكالیفی دارند كه باید به آن
توجه كرده و به مرحله عمل برسانند. در این مقال سعی میشود تا به تكالیف والدین
نسبت به فرزندان از منظر امام رضاعلیهالسلام پرداخته شود:
از سنتهای مهم و
ارزشمند در ابتدای تولد، گفتن اذان و اقامه در گوش كودك است كه امام رضا
علیهالسلام فرموده است: «إِذَا وُلِدَ مَوْلُودٌ فَأَذِّنْ فِی أُذُنِهِ
الْأَیمَنِ وَ أَقِمْ فِی أُذُنِهِ الْأَیسَر؛ (2) هر گاه فرزندی به دنیا آمد، در
گوش راست او اذان و در گوش چپ او، اقامه بخوان.»
روایات اسلامی، فلسفة این عمل را در ابتدای تولد كودك، پناهی در برابر القائات و
لغزشهای شیطانی ذكر كردهاند. (3)
در اسلام برای
نوزاد، سنتهای گوناگونی همچون:ختنه، عقیقه، تراشیدن موهای سر، بهداشت، خواب و
استراحت كودك و... توصیه شده است. از امام رضاعلیهالسلام در این باره به شرح ذیل
روایاتی صادر شده است. آن حضرتعلیهالسلام دربارة ختنه فرموده است: «قَالَ
رَسُولُ اللَّهِصلیاللهعلیهوآله اخْتِنُوا أَوْلَادَكُمْ یوْمَ السَّابِعِ
فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ؛ (4) حضرت
رسولصلیاللهعلیهوآله فرموده است: فرزندان خود را روز هفتم تولد ختنه كنید؛
زیرا این پاكتر است و موجب میشود زودتر گوشت بروید.»
همچنین دربارة عقیقه و تراشیدن موی سر، حضرت امام رضاعلیهالسلام به مأمون در
نامهای مینویسد: «وَ الْعَقِیقَةُ عَنِ الْمَوْلُودِ الذَّكَرِ وَ الْأُنْثَى وَاجِبَةٌ
وَ كَذَلِكَ تَسْمِیتُهُ وَ حَلْقُ رَأْسِهِ یوْمَ السَّابِعِ وَ یتَصَدَّقُ
بِوَزْنِ شَعْرِهِ ذَهَباً أَوْ فِضَّةً؛ عقیقه برای مولود پسر و دختر واجب است.
همچنین نامگذاری فرزند واجب است و تراشیدن سرش در روز هفتم ولادت، و به وزن موی او
صدقه داده شود، طلا یا نقره.»
البته در كتب فقهی مراجع محترم از این امور بهعنوان امور واجب نام نبردهاند و
امر در روایت را دال بر وجوب نگرفتهاند.
آن حضرتعلیهالسلام دربارة بهداشت كودك نیز فرموده است: «قَالَ
النَّبِیصلیاللهعلیهوآله اغْسِلُوا صِبْیانَكُمْ مِنَ الْغَمَرِ فَإِنَّ
الشَّیطَانَ یشَمُّ الْغَمَرَ، فَیفْزَعُ الصَّبِی فِی رُقَادِهِ وَ یتَأَذَّى
بِهِ الْكَاتِبَانِ؛ (5) حضرت رسولصلیاللهعلیهوآله فرمود: كودكان خود را از
آلودگی ناشی از چربی بشویید و پاكیزه كنید؛ زیرا شیطان، بوی چربی را استشمام میكند
و در خواب، كودك را به وحشت میاندازد و فرشتگان موكّل او، آزار میبینند.»
معمولاً تا زمانی كه كودك، استعدادِ هضم غذاهای متنوع را پیدا نكرده است، بهترین غذای كودك، شیر مادر است؛ هر چند امروزه، به این امر، كمتر توجه میشود؛ ولی اولیای دین، به ویژه پیامبر اكرمصلیاللهعلیهوآله درباره جایگاه شیر مادر توجهی خاص داشتهاند. امام رضاعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِصلیاللهعلیهوآله لَیسَ لِلصَّبِی لَبَنٌ خَیرٌ مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ؛ (6) حضرت رسولصلیاللهعلیهوآله فرموده است: برای كودك، شیری بهتر از شیر مادرش نیست.»
یكی از حقوق مسلّم
كودك بر والدین، انتخاب نام نیك و شایسته برای اوست.
اهمیت این موضوع به قدری است كه در متون اسلامی، فصل جداگانهای به نام «باب
الاسماء والكنی؛ باب اسمها و كینهها» و «باب نامگذاری» وجود دارد. در واقع پدر و
مادر باید قبل از تولد برای فرزند خود نام زیبایی انتخاب كنند كه در طول زندگی،
سبب عقده و شرمندگی نشود؛ بلكه از مظاهر تجلی شخصیت وی باشد. امام رضاعلیهالسلام
فرمودهاند: «سَمِّهِ بِاَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ كَنِّه بِأَحْسَنِ الْكُنَی؛ (7)
فرزند خود را به بهترین اسم و كنیه نامگذاری كن.» امام رضاعلیهالسلام دربارة
اهمیت نامگذاری فرزندان به نامهای نیكو میفرماید: «لَا یدْخُلُ الْفَقْرُ بَیتاً
فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ أَحْمَدَ أَوْ عَلِی أَوِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَینِ
أَوْ جَعْفَرٍ أَوْ طَالِبٍ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ فَاطِمَةَ مِنَ النِّسَاءِ؛
(8) در خانهای كه كسی به نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب
یا عبدالله و از زنان به نام فاطمه وجود داشته باشد، فقر و تنگدستی راه نخواهد
یافت.»
و یا در اهمیت نام «محمد» فرموده است:«الْبَیتُ الَّذِی فِیهِ مُحَمَّدٌ یصْبِحُ
أَهْلُهُ بِخَیرٍ وَ یمْسُونَ بِخَیر؛ (9) خانهای كه در آن محمد باشد، اهل آن
خانه بامداد و شامگاهشان با خیر و بركت، توأم خواهد بود.»
یكی دیگر از سنتهای مستحبی كه امام رضاعلیهالسلام به آن توجه نموده، این است كه دهان فرزند را پس از تولد، با آب فرات و یا عسل بگشایند. آن امام همامعلیهالسلام در این رابطه فرمودهاند: «وَ حَنِّكْهُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ اِنْ قَدَرْتَ عَلَیهِ اَوْ بِالْعَسَلِ سَاعَۀً یولَدُ؛ (10) اگر توانستی دهان بچه را با آب فرات یا با عسل بگشا، در ساعتی كه به دنیا آمده است.» این دستور، دقت دین مبین اسلام را میرساند كه برای لحظه، لحظۀ زندگی برنامه دارد؛ حتی برای چگونگی بازگشایی دهان كودك.
دوران جوانی،
دورانی پر از بحران و آشوب است، روح جوانان به مقتضای دورة جوانی همچون دریای
خروشانی است كه همواره متلاطم و طوفانی است و دارای جزر و مدهای سریع و پیدرپی
است. جوانان، روحی حسّاس، سریع التأثیر و پرتوقّع دارند، میل به كمال در آنها شدید
است؛ ولی معمولاً راه سعادت را نمیدانند؛ از اینرو بیش از همه، محتاج به هدایتاند.
اگر از راهنمایی محروم شوند، بر اثر طغیان غرایز به سوی بدبختی و گناه سقوط میكنند.
برای اصلاح حال جوانان و نوجوانان، راهی جز آموزش دادن دستورها و قوانین نجاتبخش
دین مقدس اسلام نیست. پس بر اولیای محترم لازم است اولاً: خود با تعالیم روحبخش
اسلام آشنایی داشته باشند؛ ثانیاً: به آن تعالیم عمل كنند و ثالثاً: عشق و علاقة
به فراگیری تعالیم مذهبی را در فرزندان نهادینه كنند و با تشویق و تنبیه، راه وصول
به این هدف را برای آنها هموار كنند.
امام رضا علیهالسلام دربارة اهمیت آموختن تعالیم دینی برای جوانان میفرماید:
«لَوْ وَجَدْتُ شَابّاً مِنْ شُبَّانِ الشِّیعَةِ لَا یتَفَقَّهُ لَضَرَبْتُهُ
عِشْرُونَ سَوْطا؛ (11) اگر جوانی از جوانان شیعه را بیابم كه در مقام فراگیری
دانش دین نباشد (برای تنبیه او) بیست تازیانه بر او خواهم زد.»
این روایت نشان میدهد كه هر فردی از مسلمانان باید با آموزههای دینی آشنا باشد،
یا به روش اجتهادی و یا تقلیدی. در غیر این صورت، اهلبیتعلیهمالسلام آنها را
ملامت میكنند.
یكی دیگر از راههای
تعالی و رشد معنویت و باورهای دینی در خانواده، همجواری و در محضر قرآن بودن است؛
و به طُرق گوناگون باید تعالیم قرآن، در بین افراد خانواده شناخته شده و عمل شود.
امام رضاعلیهالسلام فرموده است:
«اجْعَلُوا لِبُیوتِكُمْ نَصِیباً مِنَ الْقُرْآنِ فَإِنَّ الْبَیتَ إِذَا قُرِئَ
فِیهِ الْقُرْآنُ یسِّرَ عَلَى أَهْلِهِ وَ كَثُرَ خَیرُهُ وَ كَانَ سُكَّانُهُ
فِی زِیادَة؛ (12) برای خانههای خود، بهرهای از قرآن كریم، قرار دهید؛ زیرا در
خانهای كه قرآن قرائت شود، گشایش برای ساكنانش فراهم آید وخیرش فراوان شود و اهل
خانه در بركت و فزونی باشند.»
صدقه از مادة «صدق»
و به معنای راستی كامل است و در اصطلاح شرع، صدقه بر مالی اطلاق میشود كه با قصد
قربت، به مصرف اصلاح امور مردم و رفع نیازمندیهای فردی و اجتماعی برسد، و همچنین
بر هر عملی كه از طریق خدمت و احسان به نوع انجام گیرد، «صدقه» گفته میشود.
هر مسلمانی بواسطة آموزههای قرآنی و روایی،كمك به نیازمندان را در برنامههای
خود منظور میدارد و از صرف مقداری از تواناییهای خود در رفع نیامندیهای نیازمندان
دریغ نمیكند؛ زیرا او دریافته است كه «هر چه را در راه خدا انفاق كند، خداوند،
جای آن را پر میكند و او بهترین روزی دهندگان است.» (13)
از بعضی احادیث استفاده میشود كه پیشوایان معصوم، گاهی پیش از آنكه صدقهای را به
شخص نیازمند بدهند، نخست، دست خود را به علامت احترام و تعظیم میبوسیدند، سپس آن
را به نیازمندان میدادند و یا اینكه نخست آن را به نیازمندان میدادند. بعد از او
میگرفتند و آن را میبوسیدند و میبوییدند و به او باز میگردانیدند؛ چرا كه با
دست خدا روبهرو بودهاند. (14)
حضرت رضاعلیهالسلام در اهمیت دادن صدقه برای سلامتی فرزندان، روایت ذیل را با
مضمون داستانی بیان كرده كه ذكر آن، خالی از لطف نیست:
«ظَهَرَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ قَحْطٌ شَدِیدٌ سِنِینَ مُتَوَاتِرَةً وَ كَانَ
عِنْدَ امْرَأَةٍ لُقْمَةٌ مِنْ خُبْزٍ فَوَضَعَتْهُ فِی فَمِهَا لِتَأْكُلَهُ
فَنَادَى السَّائِلُ یا أَمَةَ اللَّهِ الْجُوعُ فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ
أَتَصَدَّقُ فِی مِثْلِ هَذَا الزَّمَانِ فَأَخْرَجَتْهَا مِنْ فِیهَا وَ
دَفَعَتْهَا إِلَى السَّائِلِ وَ كَانَ لَهَا وَلَدٌ صَغِیرٌ یحْتَطِبُ فِی
الصَّحْرَاءِ فَجَاءَ الذِّئْبُ فَحَمَلَهُ فَوَقَعَتِ الصَّیحَةُ فَعَدَتِ
الْأُمُّ فِی أَثَرِ الذِّئْبِ فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى
جَبْرَئِیلَعلیهالسلام فَأَخْرَجَ الْغُلَامَ مِنْ فَمِ الذِّئْبِ فَدَفَعَهُ
إِلَى أُمِّهِ فَقَالَ لَهَا جَبْرَئِیلُعلیهالسلام یا أَمَةَ اللَّهِ أَ
رَضِیتِ لُقْمَةً بِلُقْمَة؛ (15) چند سالی در بنیاسرائیل خشك سالی شدیدی پدید
آمد. زنی لقمه نانی داشت، آن را در دهانش قرار داد كه بخورد، سائلی صدا زد این
كنیز خدا! گرسنهام. زن [با خود] گفت: در این زمان صدقه میدهم پس لقمه را دهانش
خارج كرد و به فقیر داد. این زن بچه كوچكی داشت كه در حال جمعآوری هیزم از صحرا
بود كه گرگی آمد و او را برد. در این هنگام مادر صدایش را شنید و دنبال گرگ دوید.
پس خداوند متعال جبرئیل را فرستاد و غلام را از دهان گرگ خارج كرد و به مادرش
برگرداند. پس جبرئیل به او گفت:ای كنیز خدا! آیا به این لقمه بهجای آن لقمه راضی
شدی؟»
با مطالعة روایات
تعلیم و تربیت متوجه میشویم كه محبت به فرزندان بر اساس لیاقتها و شایستگیهای خاص
آنها، امری اجتنابناپذیر است. البته باید متوجه بود كه این محبت اسباب كینهتوزی
و دشمنی را به وجود نیاورد.
«عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ
الرِّضَاعلیهالسلام عَنِ الرَّجُلِ یكُونُ بَعْضُ وُلْدِهِ أَحَبَّ إِلَیهِ مِنْ
بَعْضٍ وَ یقَدِّمُ بَعْضَ وُلْدِهِ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ نَعَمْ قَدْ فَعَلَ
ذَلِكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِعلیهالسلام نَحَلَ مُحَمَّداً وَ فَعَلَ ذَلِكَ
أَبُو الْحَسَنِعلیهالسلام نَحَلَ أَحْمَدَ شَیئاً فَقُمْتُ أَنَا بِهِ حَتَّى
حُزْتُهُ لَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الرَّجُلُ یكُونُ بَنَاتُهُ أَحَبَّ
إِلَیهِ مِنْ بَنِیهِ فَقَالَ الْبَنَاتُ وَ الْبَنُونَ فِی ذَلِكَ سَوَاءٌ
إِنَّمَا هُوَ بِقَدْرِ مَا ینَزِّلُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْه؛ (16) سعد
بن سعد اشعری میگوید از اباالحسن الرضاعلیهالسلام در مورد مردی كه بعضی از
فرزندانش را بیشتر دوست دارد و بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح میدهد، سؤال كردم.
حضرت فرمود: آری،
امام صادقعلیهالسلام نیز این گونه رفتار میكرد، به «محمد» علاقه بیشتری نشان
میداد و حضرت موسی بن جعفرعلیهالسلام نیز به «احمد» علاقه داشت، هنگامی كه از
جای خود برخاستم، عرض كردم: فدایتان شوم، مردی كه دختر خود را از پسرش بیشتر دوست
دارد، [همان حكم را دارد]؟ حضرت فرمود: پسر و دختر در این حكم با هم مساویاند.
شأن هر كس از آنها به اندازهای است كه خداوند برایشان قرار داده است.»
این روایت نشان میدهد كه دوستی فرزندان نیز باید مبنایی ارزشی و بر اساس
شایستگیها باشد؛ در حالی كه تفاوت جنسی فرزندان نمیتواند باعث تبعیض در محبت و
علاقه شود.
از امام رضا علیهالسلام روایت شده است، روزی حضرت موسی بن جعفرعلیهالسلام در
محضر پدرش (امام صادقعلیهالسلام) سخنی گفت كه باعث شگفتی، سُرور و شادی پدر شد.
حضرت امام صادقعلیهالسلام در مقام تشویق فرزند خود به او خطاب كرد و فرمود: «یا
بُنَی الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَكَ خَلَفاً مِنَ الْآبَاءِ وَ سُرُوراً
مِنَ الْأَبْنَاءِ وَ عِوَضاً عَنِ الْأَصْدِقَاءِ؛ (17) ای فرزندم! سپاس خدای را
كه تو را جانشین و خلف پدران و مایة سرور و بهجت فرزندان و جانشین دوستان قرار
داد.»
یعنی فرزندم، تو با این شایستگی و لیاقتی كه از خود نشان میدهی، هم بهترین خلف و
جانشین پدر هستی و هم بهترین فرزند و مایة روشنی چشم پدر و هم بهترین یار و مونس
پدر و به جای دوستان او هستی.